![]() |
![]() |
|
| خانه شعر و ترانه و طنز و کاریکاتور ـ پنجره ای رو به خانه کودکی ... مهدی عسکری |
|
دريا در من □ براي معلمِ بد ! كه بوي خوبِ گندمش حرفِ نابِ دلريخته در شبِ حريقِ دریاست ! عشق اما پيداست در هفتة خاكستري ، حريقِ دريا قدغن ! بگو دوباره از نَفَس تا روزِ مباداي مرگ ! شعرم ز نفرين نامه پُر ، از دوستت دارم ها نيز ! بي تو ترانه اي سياه !
روزهاي بي خاطره □ بدون شرح ! کارِت نوازشِ ساز، وقتي همصداي من ميشي ! آستينِ خوابت چه کوتاه ، ناخنِ صدات بلنده ! ناظمِ مرزاي بي حد ، خط کشُ به پات مي بنده ! خونة تو راهِ تنهاييت ! شمارة اون صفرِِ غربت ! تکيه گات سيمهاي گيتار ، عادتت نگاه به ساعت ! با هر آهنگ و ترانه تو دوباره زاده ميشي ! پَر مي گيري با يه فرياد ، بي صدا افتاده ميشي ! فاصله ت تا روز برفي ، قصة گل و تگرگه ! قابِ شيشه اي پاييز ، نقابِ قحطيِ برگه ! گريه مي کني به حال ِقصهٴ امير و دلقک ! پرنده هاي قفس ساز ميندازن ماهْ توْ قلک ! تو يه بغضي توُ سرابي که گره خورده به سينه ! سوسوي حريقِ چشمات ، خليج فارسُ نمي بينه ! تو يه سنگي که کفِ رود واسه ماهي ها مي خوني ! با اينکه پيري و خسته اما ساکت نمي موني ! روزِ بي خاطره اي بود روزِ شبْ مرگيِ آواز ! ماهْ انداختن توْ قلک ، پرنده هاي قفس ساز ! فاصله ت تا روز برفي ، قصة گل و تگرگه ! قابِ شيشه اي پاييز ، نقاب قحطي برگه !
و برای فرهاد ... |
|
+ نوشته شده در
86/02/31ساعت 18:55 توسط مهدی عسکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
smehdiaskari@yahoo.com
smehdiaskari@gmail.com |
|
RSS
|