![]() |
![]() |
|
| خانه شعر و ترانه و طنز و کاریکاتور ـ پنجره ای رو به خانه کودکی ... مهدی عسکری |
|
توي درياي عشق ، خيسِ آزادي آرام در موجها شنا مي كرد قطره ها را با هم آشنا مي كرد خالي از رنگِ نيرنگِ دنيا پُر بود از زلاليِ دريا شبها خوابهاي رنگي مي ديد روزها بود عاديِ عادي تا اينكه يك روز ارّه ماهي درياي آزاد رو قسمت كرد ارّه اش در آب مرز مي كشيد گفت بايد به اين وضع عادت كرد اين آب ، سهمِ من ، آن مالِ تو من كه راضيَم ، بي خيالِ تو اي گوش ماهي ، خوب ! گوش كن در چشم من ، تو يك نوزادي موج ، سنگ صبورم خورده آرامش يعني موجِ مرده گَر خدا ناخدايي نمي كرد ! در دام مرگ مي افتادي روزها گذشت و ماهي ، تنها اسير بود در حجمِ آبِ آزاد اشكهايش آب زير و رو مي كرد در پي يادهاي رفته بر باد مي شمرد قطره ها را زيادي اما در عمق فراموشي دلقك ماهيِ بازيگوشي خطوط نامرئي را درهم شكست آب كه باشد هست آبادي قطره ها بالا و پايين پريدند ارّه ماهي چشمهايش را بست گوش ماهي گفت گوش كن مغرور دست بالاي دست بسيار است حتي زير پاهاي فولادي گوش ماهي من بودم ، آواز ، تو ماهي بازيگوش هم عشقِ ما بود افسوس ديگر عشقبازي نيست سالهاست كه آب شده گِل آلود صيادِ تنهايي عشق را برد ارّه ماهي لبخندِ ما را خورد خاموش و بي هيچ فريادي حالا از خودم بيزارم پنجره اي به شكل ديوارم چشمم از سراب ، سيراب است شمعي ست در مسير گردبادي كاش مي شدم مثل پروانه اسير شعله هاي آزادي كاش در تو مي خزيدم باز شادي مي كردم شادي ، شادي
|
|
+ نوشته شده در
86/05/07ساعت 13:13 توسط مهدی عسکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
smehdiaskari@yahoo.com
smehdiaskari@gmail.com |
|
RSS
|