![]() |
![]() |
|
| خانه شعر و ترانه و طنز و کاریکاتور ـ پنجره ای رو به خانه کودکی ... مهدی عسکری |
|
باز هم همان قصة قديم و باروتِ خيسِ قدمهاي تنهاييِ شب باز هم سهم هاي نامرييِ ما سهم ما از شعر كتابهاي نابينا لغت نامه هاي كساد سهم ما از باران درس های بی سین جان های بی نون درجاهای مداد ماه هاي بي ميم ترس هاي آباد سهم ما از دريا يادهاي با صاد سهم ما از پرواز معلق در باد سهم ما از زندگي بيدهاي نوزاد سهم ما از سفر ابر توشه ، بدرقة باد سهم ما از غروب پيرهنِ سكوت دكمة ترانه زيپِ فرياد سهم ما از عشق لبخندهای بي سواد سهم ما از نور دزدهاي شاد سهم ما از شخم خوشه هاي خشم نبض هاي گندم بغض هاي فولاد سهم ما از فصل مترسكِ برفي دودهاي مردود برگهاي چوبي آفتابِ مرداد سهم ما از حرف شطرنج هاي سكوت شاه هاي پات فراموشم تو را ياد سهم ما از آزادي سقوط آزاد !
|
|
+ نوشته شده در
86/05/15ساعت 22:38 توسط مهدی عسکری |
|
|
باز هم زردهاي گستاخ دروغ و سبزهاي زخمي كودكي روزهاي سررفتن از مدرسه دررفتن روزهاي پُر از گل شب بو پُرِ پَرِخوشبو ترجمة نگاه تو ، مشقِ من امتحان عشقِ من سكوتِ محضِ او دور شدن از هر چه دورِ دور جادو يعني آرزوهاي نزديك صداهامان ، خيسِ دستپاچگي قدم هامان كوچه باغهاي باريك روزهاي شب بوييِ من تهِ سر رفتن روي خش خش زمين برگ احساس شدن پشت گلوله هاي برفي بي هراس شدن روي باران ، سر خوردن گذشته هاي نجيب سطرِ كتابِ دوستي مان پُر از عطرِ سيب روزهاي قايم موشك بازي در مه پيدا كردن يعني گم شدن پشتِ غم پرواز يعني بالهاي موشك كاغذي يعني سكوتهاي مبهم صدا توي مشتِ غم ضربانهاي تيك تاك يعني تولدهای ثانیه ای عقربه های بلند دقيقه هاي زود گذر و كوتاه آه ! خزان يعني سه نقطه يعني سه صفر |
|
+ نوشته شده در
86/05/15ساعت 22:34 توسط مهدی عسکری |
|
|
من و تو بر سجادة جادة عشق بارها قصدِ خطر كرديم و بسيارها شام را سفر كرديم سحر كرديم من و تو مثل سقوطِ يك سيب از درخت پيشانيِ پشيمانيِ خود را بر خاك نقاشي مي كنيم و دستهامان برعكسِ هميشه يك طرحِ تازه مي كشد من و تو در گهوارة تابوتِ خود سقفِ سقوط را كاشي مي كنیم و زمين براي خوابهامان ، خميازه مي كشد من بد بودنِ خود را خوب مي بينم من نه فيلسوفم و نه فيلبان و عشق ابابيلي است که بر فيلِ عقل مي تازد و هميشه فيل مي بازد عشق لحظه اي است که يك نگاه ، يك كتاب ، حرف دارد و باور اينكه گاهي ابرِ خورشيد ، يك سراب ، برف دارد عشق يعني تكرارِ فرار از تكرار يعني ماندني ترين من لختيِ پيراهن عشق يعني حرفهايي توي يك آه عشق يعني نبضِ اشتباه عشق يعني خسوفِ يك نگاه خسوف يعني پلك زدنِ ماه
گذشتنِ لحظه هاي آينده در مرورِ گذشته وقتي گريه ، حوصلة چشمهاست اگر من يه جزيره باشم و قلبِ تو يه دريا آنگاه نگاهِ من يعني ساية دريا اشكها مرگِ تدريجي است و گريه ها يعني فرو رفتنِ من باران يعني دير آمدنِ تو يا زود آمدنِ من شب يعني ستاره نيست دوري دستهاي ما يعني به صليب كشيده شدنِ من چشمهاي ابري يعني بي صبري در پيلة تنهايي خويش پوست مي اندازیم فصل به فصل ديوار تنهايي ضخيم تر مي شود سال به سال آتش غمها ابراهيم تر مي شود !! هفته ها مي گذرند و قلبها تنهاتر و دشنامها شيواتر نگاهها محتاج ترند دردها بي علاج تر و قدمها معكوس انزوا معناي كوچ است اشكها يعني ترديد حافظة لحظه ها پوچ است ديگر خورشيد ، تاريكي را نمي دزدد پنهان است ديگر مهتاب در حوضِ آرزوها نمي خوابد از اشكِ تمساح سيراب است ماهِ تابان است وقتی قباي شعر ، وبا گرفته وقتی پاي انديشه كزاز دارد كاغذ طاعون گرفته بن بست ، حرفِ اول و آخرِ حرف است نهايتِ من كجاست ؟... |
|
+ نوشته شده در
86/05/15ساعت 22:32 توسط مهدی عسکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
smehdiaskari@yahoo.com
smehdiaskari@gmail.com |
|
RSS
|